رشد را صفحه اصلي خود كنيد  پنجشنبه ۴ شهريور ۱۳۹۵      كاربر مهمان
 تاريخچه‌ی انقلاب اسلامی - فهرست رويدادها از سال 1340 تا پايان سال 1356
دهم فروردین 1340 شانزدهم مهر 1341
وفات آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی
دوم بهمن 1341 يكم فروردين 1342
تظاهرات مردم در تهران اعلام عزای عمومی در عید نوروز
دوم فروردين 1342 سيزدهم خرداد 1342
تهاجم رژیم پهلوی به مجلس سوگواری در مدرسه فیضیه سخنراني تاريخي حضرت امام در روز عاشورا در مدرسه فيضيه
پانزدهم خرداد 1342 يازدهم مرداد 1342
دستگيري حضرت امام خميني(س) و قیام ملت ایران در اعتراض به آن آزادی از زندان و بازداشت خانگی امام خمینی
يازدهم آبان 1342 هجدهم فروردين 1343
تير باران طيب حاج رضايي بخاطر مخالفت با شاه و حمايت از امام آزادی امام خمینی از بازداشت خانگی
سوم مرداد 1343 چهارم آبان 1343
تصویب قانون كاپیتولاسیون پایداری امام خمینی در برابر كاپیتولاسیون
سيزدهم آبان 1343 يكم بهمن 1343
تبعید حضرت امام خمینی به تركیه اعدام انقلابی حسنعلی منصور
بيست‌ويكم فروردين 1344 سيزدهم مهر 1344
حمله به محمدرضا پهلوی در كاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی تغییر محل تبعید امام خمینی به نجف اشرف
هفدهم دی 1346 بيستم خرداد 1349
درگذشت مشكوك جهان پهلوان تختی شهادت آیت‌الله محمدرضا سعیدی در زندان و شكنجه‌گاه‌های رژیم پهلوی به دلیل طرفداری از آیت‌الله خمینی توسط ساواك
بيست‌ونهم خرداد 1356 يكم آبان 1356
وفات مرموز دكتر علی شریعتی در خارج از كشور (احتمالا به وسیله ساواك رژیم طاغوت) شهادت فرزند امام حاج سيد مصطفي خميني
هفدهم دی 1356 نوزدهم دی 1356
راهپيمايی عليه كشف حجاب، چاپ مقاله‌ی «ايران و استعمار سرخ و سياه» در روزنامه‌ی اطلاعات قيام مردم قم براي اعتراض به چاپ مقاله‌ی «ايران و استعمار سرخ و سياه»
دوم بهمن 1356 ششم بهمن 1356
پيام حضرت امام خمينی (ره) به مناسبت وقايع 19 دی ماه رژه‌ی اعضای حزب رستاخيز در سالگرد انقلاب سفيد
بيست‌ونهم بهمن 1356 هشتم اسفند 1356
چهلم شهداي قم و قيام مردم تبريز پيام حضرت امام خميني (ره) خطاب به ملت تبريز به مناسبت حوادث 29 بهمن
بيست‌وپنجم اسفند 1356  
تحريم جشن‌هاي نوروز توسط علماي حوزه علميه قم و نهضت آزادي شاخه‌ي خارج از كشور  
 تاريخچه‌ی انقلاب اسلامی - شرح رويدادها از سال 1340 تا پايان سال 1356
دهم فروردین 1340بازگشت به بالای صفحه
حضرت آيت‌‏اللَّه العظمي سيدحسين طباطبايي بروجردي در حدود سال 1254 شمسي در بروجرد به دنيا آمد و پس از فراگيري مقدمات در زادگاه خود راهي نجف اشرف گرديد. ايشان در نجف از استادان نامدار زمان از قبيل آخوند خراساني، شيخ‏‌الشريعه اصفهاني و سيدمحمدكاظم يزدي استفاده برد و به مدارج والاي علمي و فقهي دست يافت.
آيت‏‌اللَّه بروجردي پس از اخذ اجازات متعدد اجتهاد، در بروجرد سكني گزيد و به امور علمي و مذهبي پرداخت. اما پس از مدتي، به اصرار فضلاي حوزه علميه قم، در سال 1324 ش راهي آن حوزه مبارك گرديد و زعامت آن را به عهده گرفت. حضور ايشان بر مسند زعامت حوزه علميه مانع اجراي نقشه‏‌هاي خائنانه رژيم پهلوي بود و شاه تا زمان حيات معظم له از اجراي برنامه‏‌هاي ضد ديني خود به صورت آشكار اجتناب مي‏كرد. آيت‏‌اللَّه بروجردي سال‏هاي متمادي بر مسند تدريس تكيه زد و شاگردان فراواني را تربيت كرد كه حضرات آيات: شهيد مرتضي مطهري، سيد محمد حسيني بهشتي، جعفر سبحاني، علي‏‌پناه اشتهاردي، حسين نوري همداني، ناصر مكارم شيرازي، مجتبي محمدي عراقي، سيد مصطفي صفايي خوانساري و ده‏ها عالم فاضل از آن جمله‏‌اند. همچنين آثار متعددي از اين فقيه فرزانه به يادگار مانده‏‌اند كه برخي از آنها بدين قرارند: جامع احاديث شيعه، طبقات رجال و حاشيه بركفايه.
سرانجام اين عالم رباني و مرجع عظيم در دهم فروردين سال 1340 ش برابر با 13 شوال 1380 ق در 86 سالگي درگذشت و پس از تشييعي باشكوه، در كنار مسجد اعظم قم كه از آثار ماندگار ايشان است به خاك سپرده شد.
شانزدهم مهر 1341بازگشت به بالای صفحه
به موجب لايحه انجمن‏‌هاي ايالتي و ولايتي كه در 16 مهر 1341ش به تصويب هيئت دولت رسيد، شرط اسلام و سوگند به قرآن از شرايط انتخاب شوندگان حذف شده بود و به زنان حق رأي داده مي‏‌شد. هدف از تصويب اين لايحه آزادي زنان نبود بلكه توطئه آمريكا و اسراييل براي از بين بردن عفت عمومي و ترويج فساد بود. با آگاه شدن علما از اين مصوبه، مخالفت‌‏هاي صريحي از جانب آنان به ويژه حضرت امام خميني(ره) اعلام شد و خواهان الغاي سريع اين مصوبه شدند.
پس از این جلسه مشورتی مراجع عظام قم طی تلگراف‌هایی اعتراض خود را نسبت به لایحه مزبور ابراز داشتند. اما اسدالله علم به آنها پاسخی نگفت. یکبار نیز علم در نطقی رادیویی تهدید کرد که هر گونه اخلال‌گری را به شدت سرکوب خواهد کرد. اما سرانجام زیر فشار علما و مردم اسدالله علم مجبور به شکستن سکوت شد. علم در تلگرافی خصوصی گفت: شرایط اسلامی بودن انتخاب‌کنندگان و انتخاب شوندگان همان نظر علمای اسلام است اما در این زمینه باید به حقوق اقلیت های مذهبی نیز توجه داشت.
امام خمینی( ره) با تاکید بر این که این لایحه با یک تلگراف خصوصی ابطال نمی‌شود، خواستار ادامه تلاش روحانیان تا الغای کامل آن به صورت علنی شدند. رژيم در ابتدا قصد مقاومت در برابر جريان‏‌هاي مخالف داشت اما زماني كه رژيم، استواري روحانيت و مردم را ديد و علائم قيام عمومي را مشاهده كرد، در دهم آذر همان سال، با تصويب هيأت دولت اعلام كرد كه تصويب‏‌نامه 1341/7/16 قابل اجرا نيست.
دوم بهمن 1341بازگشت به بالای صفحه
رژیم پهلوی و در رأس آن محمدرضا در جهت خواست‌های استعمارگرانه امریكا و همچنین تغییر فكر مردم ایران دستورالعمل دیكته شده استكبار را كه در كشوهای دیگر به اجرا درآمده بود به عنوان انقلاب سفید (لوايح شش‌گانه شاه) به مردم ایران عرضه نمود و آن را به رفراندم گذاشت كه با تحريم رفراندم از طرف امام خمینی بازار تهران تعطیل شد و مردم در اطراف بازار اجتماع كردند و تظاهرات بزرگي در مسير ميدان توپخانه، سرچشمه و بهارستان برگزار شد و گروهی به منزل آیت‌الله خوانساری و آیت‌الله بهبهانی رفتند.
يكم فروردين 1342 بازگشت به بالای صفحه
پس از برگزاري رفراندوم قلابي شاه در ششم بهمن 1341 و در شرايطي كه رسانه‏‌ها داخلي و خارجي يكصدا شاه و انقلاب سفيد او را مي‌‏ستودند، نغمه‏‌هاي مخالفت با اين همه‌پرسي از گوشه و كنار و در رأس آن‌ها از جانب امام خميني بلند شد. حضرت امام طي نشست هفتگي با مراجع و علماي قم، خواهان در پيش گرفتن سياست مشترك عليه رژيم شده و پيشنهاد دادند كه در اعتراض به اعمال رژيم، نوروز 1342 عزاي عموي اعلام شود. اين پيشنهاد با استقبال وسيع شخصيت‏‌هاي حوزوي مواجه گرديد و آنان نيز ضمن حمايت از امام، عيد نوروز را عزاي ملي اعلام كردند. پس از اين حركت، شاه در اقدامي وقيحانه با روحانيت اعلام جنگ نمود و مخالفان را به مرگ تهديد كرد. اين عمل محمدرضا پهلوي عكس العمل شديد حضرت امام را به دنبال آورد و ايشان طي سخناني در 29 اسفند 1341در جمع روحانيان، طلاب و مردم قم به افشاگري عليه رژيم پرداخته و بر موضع خود مبني بر اعلام عزاي عمومي در نوروز 42 پافشاري نمودند. به دنبال تحريم نوروز، در برخي از مساجد و حسينيه‏‌ها و منازل علما و در رأس آن بيت حضرت امام، مجالس عزا برپا شد. اين عمل باعث زير سؤال بردن برنامه‏‌هاي شاه شد و خشم حكومت را برانگيخت. از اين‌رو رژيم به اين نتيجه رسيد كه بايد با حركتي قهرآميز، زهر چشمي به نيروهاي مذهبي نشان دهد تا به خيال خود آنان را سر جايشان بنشاند. اين فرصت در دوم فروردين 1342 نصيب مزدوران شاه گرديد و آنان طي يورش به مدرسه فيضيه، درصدد به اصطلاح سركوب حوزه علميه قم و روحانيان برآمدند. اين عمل، وقايع مهمي را در پي داشت كه مهم‏ترين آنها، عكس العمل شديد امام طي سخنراني عاشوراي 1342 ه.ش، دستگيري ايشان و وقوع قيام خونين پانزدهم خرداد 42 مي‏باشد.
دوم فروردين 1342 بازگشت به بالای صفحه
عصر این روز مراسم عزاداری در مدرسه فیضیه قم برپا بود كه سربازان مسلح و مأمورین امنیتی محل را محاصره نمودند و سپس گروهی از آنها با لباس مبدل به درون مدرسه رفتند و در میان سخنرانی یكی از گویندگان به او حمله كردند. سپس به طلاب مدرسه فیضیه حمله نمودند و آنها را از حجره‌هایشان به بیرون پرتا ب كردند و با به شهادت رساندن گروهی از آنان در تاریكی شب محل را ترك كردند.
سيزدهم خرداد 1342 بازگشت به بالای صفحه
عصر عاشورا بود. سیزدهم خرداد 1342 و مدرسه فیضیه هنوز سیاه پوش شهیدانی که روز دوم فروردین در حمله مامورین نظامی به مدرسه کشته شده‌بودند. پیش از این خبر در شهر پیچیده بود که به مناسبت روز عاشورا «آقای خمینی» در فیضیه سخرانی می‌کند اما همه می دانستند که ساواک هرگز نخواهد گذاشت. ساعت هنوز پنج نشده بود که فریاد « خمینی، خمینی» خیلی‌ها را به خیابان کشاند. وعده‌ها و تهدیدهای ساواک بی‌ثمر مانده‌بود و امام در حلقه جمعیت به سوی مدرسه می‌آمد تا برای مردم حرف‌هایی بزند که بنا بود تاریخ و زندگی‌شان را برای همیشه تغییر بدهد.او در سخنرانی شاه را که آن وقت « سایه خدا بر زمین» بود مورد سوال، سرزنش و انتقاد قرار داد و در حضور ده‌ها هزار تن او را «مرتجع سیاه» و«بدبخت بیچاره» خواند و با مردم بی‌پرده و صریح سخن گفت: «... امروز به من خبر دادند که عده ای از وعاظ و خطباء تهران را برده‌اند سازمان امنیت و تهدید کرده اند که از سه موضوع حرف نزنند:
1- از شاه بدگویی نکنند.
2- به اسرائیل حمله نکنند.
3- نگویند که اسلام در خطر است و دیگر هر چه بگویید آزادند.
تمام گرفتاری‌ها و اختلاف‌های ما در همین سه موضوع نهفته است. اگر از این سه موضوع بگذریم دیگر اختلافی نداریم و باید دید که اگر ما نگوییم که اسلام در خطر است آیا اسلام در خطر نیست؟ اگر ما نگوییم شاه چنین و چنین است آیا آن طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسرائیل برای اسلام و مسلمین خطرناک است آیا خطرناک نیست؟ و اصولاً چه ارتباطی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت می‌گوید از شاه صحبت نکنید از اسرائیل نیز صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه یهودی است؟ آقای شاه! این‌ها می‌خواهند تو را یهودی معرفی کنند که من بگویم کافری تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند؟ این سخنرانی به زبان مردم و بسیار ساده و تاثیرگذار ایراد شد. هاله جبروت ظل الهی گرداگرد شاه ترک خورد و طلسم وحشت دستگاه مخوف ساواک و نام شاه شکست. به نظر اغلب تاریخ نگاران ایران آن سخنرانی نقطه عطف تاریخ معاصر و حرکتی پهلوانی و شجاعانه در مقابل ستم حکومتی قدرتمند بود که در نهایت، بعدها به سقوط سلطنت در ایران انجامید اما شاه دلگرم به پشتیبانی قدرت‌های خارجی به جای تامل و اصلاح به خشونت و سرکوب متوسل شد و دستور بازداشت امام خمینی را صادر کرد.عزاداری عاشورایی در روزهای سیزدهم و چهاردهم خرداد در تهران و قم در آن سال رنگ و بوی سياسی داشت. نوار سخنرانی حضرت امام تکثیر می‌شد و دست به دست می‌چرخید و حرفش سر زبان‌ها بود.
پانزدهم خرداد 1342 بازگشت به بالای صفحه
سرانجام در نیمه شب 15 خرداد مامورین رژیم ناگهان به منزل حضرت امام در قم یورش بردند و ایشان را دستگیر و شبانه به پادگان عشرت آباد تهران انتقال دادند. در مشهد آیت الله قمی و در شیراز آیت الله محلاتی نیز دستگیر و روانه زندان شدند.
خبر دستگیری حضرت امام خمینی، به سرعت در قم و تهران پخش شد و به نقاط دیگر کشور رسید. صبح روز 15 خرداد، جمعیت زیادی در اطراف منزل امام در قم اجتماع کردند و به همراه حاج سید مصطفی خمینی، بزرگترین فرزند ایشان به طرف حرم معصومه(س) حرکت کردند. شهر در اشغال نظامیان بود. اما مردم به اخطارها و تهدیدها توجه نکردند و به راه خود ادامه دادند سرانجام ماموران به روی جمعیت آتش گشودند و عده ای را مجروح کرده و به شهادت رساندند.در تهران، تظاهرات از میدان بارفروشها آغاز شد و در بازار و میدان ارگ به اوج خود رسید. گروهی به ساختمان رادیو در میدان ارگ هجوم بردند اما به سبب تیر اندازی شدید عقب نشستند. مردم به چند پاسگاه حمله بردند. چندین کامیون و اتوبوس دولتی و حتی باجه‌های تلفن را به آتش کشیدند شهر به صورت نیمه تعطیل درآمد دانشجویان دانشگاه تهران کلاسها را تعطیل کرده و به تظاهرکنندگان پیوستند، شعارها بیشتر در هواداری از امام و اعتراض از دستگیری ایشان بود. کشاورزان ورامین و روستاهای اطراف تهران با شنیدن خبر، کفن پوشیده و به سوی تهران به راه افتادند و بسیاری از آنها در برخورد با نیروهای مسلح جان باختند. همزمان با تهران و قم مردم شیراز، اصفهان و مشهد نیز به حرکت در آمدند.
شاه با اطلاع از وسعت تظاهرات به کاخ سعدآباد رفت و فرماندهی عملیات سرکوب را شخصاً به عهده گرفت شمار کشده شدگان قیام 15 خرداد دقیقاً مشخص نشد، تعداد شهدای آن روز را از هشتاد و چهار نفر تا بیش از هزار تن ذکر کرده‌اند، دولت و رسانه‌های خبری مثل همیشه اعلام کردند که این حادثه به تحریک عوامل خارجی به وجود آمده و ادعا کردند که در تاریخ 11 خرداد شخصی به نام «عبدالقیس جوجو» از بیروت با هواپیما وارد ایران شده و در گمرک مهرآباد حدود یک میلیون تومان دلار از او به دست آمده. او اعتراف کرده آن را از طرف جمال عبدالناصر (رئیس جمهور انقلابی مصر) برای افراد معینی در ایران، به منظور ایجاد شورش آورده است. سفارت ایران در بغداد نیز طی اطلاعیه‌ای نام این شخص را «محمد توفیق القیاسی» ذکر کرده‌بود. دولت وعده داده بود تفصیل ماجرا را به زودی به اطلاع مردم برساند، اما هرگز این وعده تحقق نیافت. قیام 15 خرداد همه جانبه، گسترده و انفجار خشم مردم در مقابل حکومتی بود که جز تحقیر و سرکوب از آن چیزی ندیده‌بودند، اما این حرکت تجربه بزرگی برای مردم در مبارزه با ستم بود همچنین حضرت امام خمینی(ره) را به عنوان مبارزی مردمی، صریح و سازش ناپذیر که توانایی به حرکت درآوردن توده‌ها و جلب اعتمادشان را دارد، معرفی کرد.
وقایع 15 خرداد، بیانگر این حقیقت بود که مبارزه با رژیم کودتا دیگر از طریق قانون و به صورت مسالمت آمیز امکان ندارد.پس از اين واقعه در تهران و قم و ساير شهرها دولت به دستگيري و محاكمه روحانيون و مردم ادامه داد. زندان‌ها از روحانيون و بازاري‌ها و كسبه پر شد و عده‌اي نيز محاكمه و اعدام شدند. جريان 15 خرداد هر چند ظاهرا با سركوب خونين به نفع شاه تمام شد اما در حقيقت ماهيت رژيم ستمشاهي را بيش از پيش براي همگان آشكار كرد و نقطه آغازي براي طوفان عظيم انقلاب اسلامي گرديد كه ظرف 15 سال با مجاهدت و ايثار و جانبازي عده زيادي از حق‌طلبان و مجاهدان راه خدا به پيروزي رسيد و تار و پود رژيمي كه اقتدار خود را در وابستگي به ابر قدرت‌ها و نيروي نظامي مي‌دانست مانند تار عنكبوت از هم گسست.
يازدهم مرداد 1342 بازگشت به بالای صفحه
پس از تظاهرات 15 خرداد رژیم كه از عواقب بازداشت امام خمینی هراس داشت ایشان را از زندان پادگان عشرت‌آباد به منزلی مربوط به ساواك در داودیه تهران منتقل نمودند و آنجا را تحت نظر كامل قرارداد ولی ساعتی بعد سیل جمعیت به سوی داودیه سرازیر شد. در این منزل بود كه روحانیون وقایع 15 خرداد را برای امام تشریح كردند و اطلاع مردم از قیام مردم ایشان را به سختی منقلب نمود تا آنجا كه فرمود: «تا ملت عمر دارد غمگین در مصیبت 15 خرداد است …. واقعه 15 خرداد پشت ما و هر مسلم غیرتمندی را مي‌شكند.»
يازدهم آبان 1342 بازگشت به بالای صفحه
شهيد حاج اسماعيل رضايي و شهيد طيب حاج رضايي، از بارفروشان ميدان بار تهران بودند كه در برپايي قيام 15 خرداد 1342 نقش مؤثري داشتند. پس از واقعه 15 خرداد، طيب حاج رضايي به عنوان يكي از محركين اصلي تحت تعقيب قرار گرفت به طوري كه فرمانداري نظامي تهران طي گزارشي ويژه، به شاه اعلام كرد شخص طيب حاج رضايي مسئوول اصلي اين اقدامات است. از آن پس، طيب حاج رضايي و اسماعيل رضايي دستگير شدند و به مدت 5 ماه در زندان رژيم منفور پهلوي زير شكنجه‏‌ها مقاومت كردند. پايمردي آنان به حدي بود كه شهادت را بر عفو شاه خائن ترجيح دادند. شهيد طيب كه از كوثر وجود خميني بت شكن سيراب شده و زنده دست روح خدا بود، دربرابر همه شكنجه‏ها و سختي‏هاي زندان مقاومت كرد و مردانه ايستاد. او حاضر نشد از راه جديدي كه انتخاب كرده بود جدا شود و عليه نهضت اسلامي موضعي بگيرد. به همين دليل نيز وي به همراه اسماعيل رضايي، در دادگاه نظامي به اعدام محكوم و در يازدهم آبان 1342 تيرباران شدند.
شهيد حاج اسماعيل رضايي در ذيل ورقه دادگاه چنين نوشت: اگر صد سال زندگي كنم، مرگ به اين سعادتمندي نخواهم داشت چرا تقاضاي عفو كنم و از اين سعادت درگذرم؟" رژيم با معرفي، محاكمه و اعدام طيب حاج رضايي و برادرش اسماعيل رضايي كه در بين مردم داراي نفوذ و محبوبيت بودند، قصد داشت تا قيام بزرگ مردمي و برخاسته از اعتقادات مذهبي مردم در 15 خرداد 42 را كه در راه دفاع و حمايت از يك مرجع ديني ابراز شده بود، يك جنجال وابسته به بيگانه و ايادي وابسته آنان در داخل تلقي كرده و عاملان آن را مشتي فرصت‏طلب و قلدر معرفي نمايد.
هجدهم فروردين 1343بازگشت به بالای صفحه
امام خمینی پس از 9 ماه بازداشت خانگی ساواك، آزاد گشته و روز 18 فروردین 1343 به منزل شخصی خود در قم مراجعت نمودند.رژيم شاه سعي كرد با توطئه‌اي خطرناك همزمان با آزادي رهبر نهضت اسلامي اينگونه وانمود كند كه ايشان با رژيم تفاهم كرده و با برنامه‌هاي انقلاب شاه و ملت همراه شده‌اند، اما امام بلافاصله پس از آزادي در روز 21 فروردين 1343 با نطقي كوبنده عليه رژيم اين توطئه را خنثي كرده و بار ديگر خطوط نهضت اسلامي را ترسيم كرده و سازش‌ناپذيري خود را به اثبات رساندند.
سوم مرداد 1343بازگشت به بالای صفحه
طبق این قانون، مأمورین سیاسی و مستشاران خارجی در ایران از تقعیب قانون و جزایی مصون هستند و در صورت ارتكاب جرم یا عمل خلاف قانون به كشورشان جهت بررسی یا محاكمه عودت داده خواهند شد. رژیم پهلوی از ترس عكس‌العمل مردم خبر تصویب این قانون را تا مدتی اعلام نكرد.
چهارم آبان 1343بازگشت به بالای صفحه
بعد از انتشار خبر تصویب قانون كاپیتولاسیون و پایمال كردن حقوق ملت ایران در برابر یك عده افراد خارجی، حضرت امام خمینی در این روز طی یك سخنرانی مشروح این قانون را برای مردم با عبارت ساده و قابل فهم عرضه مي‌نماید و در قسمتي مي‌فرمايند: عظمت ايران از بين رفت، استقلال از دست رفت، عزت ماپايكوب شد، مگر ما مستعمره هستيم. مگر ايران در اشغال امريكاست؟... و سپس مردم را به قیام برای كسب استقلال و حقوق خود فرا مي‌خوانند.
سيزدهم آبان 1343بازگشت به بالای صفحه
پس از سخنرانی امام خمینی در رابطه با قانون كاپیتولاسیون و هراس حكومت از تكرار حماسه پانزده خرداد رژیم تصمیم بر تبعید ایشان مي‌گیرد و در شب 13 آبان خانه ایشان را با صدها كماندو و چترباز مسلح محاصره نموده و پس از دستگیری ایشان را به تهران منتقل مي‌نماید و مستقیما به فرودگاه مهرآباد مي‌برند و از آنجا با هواپیما به تركیه منتقل نمودند و ایشان را به محلی به نام بورسا تبعید كردند. همان روز راديو و مطبوعات كشور خبر دستگيرى و تبعيد ايشان را در يك جمله به اطلاع مردم ايران رساندند: طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافى، چون رويه آقاى خمينى و تحريكات مشاراليه، عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضى كشور تشخيص داده‌شد، لذا در تاريخ 13 آبان ماه 1343 از ايران تبعيد گرديد. رژیم برای جلوگیری از قیام مردم شهرهای مهم ایران را به اشغال قوای نظامی درآورد و به هیچ كس اجازه خروج از خانه را نمي‌دهد و بدین شكل رژیم توانست از خروش مردم در امان بماند.
يكم بهمن 1343بازگشت به بالای صفحه
حسنعلی منصور كه نخست وزیر شاه بود توسط برادران بخارایی و مرتضی نیك نژاد از هیأتهای مؤتلفه اسلامی اعدام گردید. هنگامي كه حسنعلي منصور قصد پياده شدن از اتومبيل در جلوي درب ورودي مجلس شوراي ملي را داشت، هدف گلوله شهيد محمد بخارايي قرار گرفت.
بيست‌ويكم فروردين 1344بازگشت به بالای صفحه
حمله به محمدرضا پهلوی در كاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی
سيزدهم مهر 1344بازگشت به بالای صفحه
رژیم كه از حركت‌های انتقامی علیه خودش به واسطه تبعید حضرت امام وحشت داشت تصمیم گرفت به حالت تبعید امام خمینی پایان دهد بدون اینكه ایشان را به كشور بازگرداند. به همین دلیل با دولت عراق مذاكراتی به عمل آورد و موافقت این دولت را جلب نمود و امام خمینی و فرزندش حاج مصطفی را به عراق و شهر نجف اشرف انتقال داد.
هفدهم دی 1346بازگشت به بالای صفحه
جهان پهلوان غلامرضا تختي در شهريور 1309 ش در يكي از محلات جنوبي تهران و در خانواده‏اي متوسط به دنيا آمد. وي از كودكي به ورزش روي آورد و ورزش را فقط براي سلامتي و تندرستي بدن مي‏‌خواست. او در عين حال به نجاري مشغول بود تا اين كه در بيست سالگي در اولين مسابقات قهرماني كشتي كشوري شركت كرد. از آن پس شهره عام و خاص گرديد و در ميدان‌‏هاي جهاني مدال‌‏آور شد. تختي سرشار از پاكي و صداقت بود و دلي بي‏‌باك و جسور داشت. او داراي قلبي رئوف و مالامال از عشق مردم بود و در زندگي خود، بيش از قهرماني به انسان زيستن و از خودگذشتگي مي‏‌انديشيد.
تختي با وجود قهرماني در ميادين بين‏‌المللي كشتي، هيچ گاه فروتني و تواضع خود را در برابر مردم از دست نداد. وي در دوران قهرماني خود، 9 مدال طلا و نقره جهاني و بازي‌‏هاي المپيك را كسب كرد و از جمله ورزشكاران ايراني است كه بيشترين مدال‌‏هاي طلا و نقره را در بازي‌‏هاي مهم بين‏‌المللي، به ارمغان آورده‌‏اند. جهان پهلوان تختي از مريدان آيت‌‏اللَّه سيدمحمود طالقاني به شمار مي‌‏رفت و در ملي شدن صنعت نفت حضوري فعال داشت. وي هم‏چنين در جمع‌‏آوري كمك‌‏هاي مردمي به زلزله‌‏زدگان بويين‌‏زهرا در شهريور 1341، نقش مهمي ايفا كرد به طوري كه حساسيت رژيم را دربرداشت. رژيم كه كمابيش از فعاليت‌‏هاي سياسي تختي آگاهي پيدا كرده بود، براي به سلطه كشيدن او، رياست فدراسيون كشتي كشور را به او پيشنهاد نمود؛ ولي او اين پيشنهاد و حتي پيشنهاد براي به دست گرفتن شهرداري تهران يا نمايندگي مجلس را نيز رد كرد. در نهايت، رژيم سفاك پهلوي چون هيچ راهي براي نفوذ به تختي نيافته بود و هم‏چنين محبوبيت روزافزون تختي در ميان مردم و مخالفت وي با رژيم وابسته شاه، طاغوتيان را خشمگين كرده بود، سرانجام باعث شد تا عوامل رژيم پهلوي در توطئه‌‏اي مشكوك، وي را در هفدهم دي ماه 1346 در 37 سالگي به قتل برسانند. هرچند كه در آن زمان، مرگ تختي را، خودكشي عنوان كردند، ولي اين توطئه رژيم با آگاهي يافتن مردم از اصل ماجرا، نقش بر آب گرديد. پيكر جهان پهلوان تختي با حضور خيل دوستداران و مشتاقان، در شهر ري به خاك سپرده شد.
بيستم خرداد 1349بازگشت به بالای صفحه
آیت‌الله محمدرضا سعیدی در زندان و شكنجه‌گاههای رژیم پهلوی به دلیل طرفداری از آیت‌الله خمینی توسط ساواك به شهادت رسید.«به خدا سوگند اگر مرا بكشيد و خونم را بر زمين بريزيد، در هر قطره خونم نام مقدس خميني را خواهيد يافت» ( آيت‌ا... سعيدي خطاب به عوامل رژيم .(مجاهد شهيد حضرت آيت‌ا... محمدرضا سعيدي در دوم ارديبهشت 1308 چشم به جهان گشود. در كودكي مادرش را از دست داد و تحت نظر پدر مشغول تحصيل شد.
پس از تحصيل در حوزه‌هاي مشهد و قم و استفاده از محضر بزرگاني چون آيت‌ا... بروجردي و حضرت امام خميني (ره) به اجتهاد رسيد. مدتي براي تبليغ اسلام به كويت عزيمت كرد و با شروع نهضت امام خميني (ره) در 1341 به همراه بسياري از روحانيون و مردم به فداكاري و مجاهدت در راه اسلام پرداخت. آيت‌ا... سعيدي از تصميم و عزم راسخ امام براي قيام لله و قدرت عجيب و عظيم ايمان و توكل امام نيروي تازه گرفت و راه سراسر رنج و مبارزه و خطر را با ميل و اشتياق انتخاب كرد و از هيچ كوشش و مجاهدتي دريغ نكرد و به فعاليت‌هاي مختلف پرداخت به گونه‌اي كه چندين بار توسط عوامل ساواك دستگير شد.
در ارديبهشت 1349 پس از آنكه رژيم شاه از سرمايه‌گذاران آمريكايي دعوت كرد تا باصطلاح در ايران سرمايه‌گذاري كنند و در واقع در يك حركت استعماري، اقتصاد ايران را كاملا در اختيار آمريكايي‌ها قرار دهند، علماي حوزه علميه قم با انتشار اطلاعيه‌اي مردم را از اين خطر بزرگ مطلع ساختند. در اين ميان آيت‌الله محمدرضا سعيدي عليه استعمارگران دست به فعاليت‌هاي شديدي زد و با انتشار اعلاميه‌اي به زبان عربي خطاب به علماي كشورهاي اسلامي، آنها را دعوت به قيام و مخالفت نمود. رژيم شاه كه از حركت پرخروش ايشان به وحشت افتاده بود، ايشان را دستگير و در قزل قلعه زنداني كرد. اين عالم مجاهد در روز چهارشنبه 20 خرداد 1349 پس از 9 روز تحت شديدترين شكنجه‌ها، به شهادت رسيد.
بيست‌ونهم خرداد 1356بازگشت به بالای صفحه
دكتر علي شريعتي در سال 1312 شمسي در شهرستان مزينان در استان خراسان متولد شد. وي پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و متوسطه، راهي پاريس شد و در آنجا موفق به اخذ دكتراي جامعه‏‌شناسي گرديد. او در ضمن تحصيل در فرانسه، جهت آزادي كشور مسلمان‏‌نشين الجزاير نيز كوشش‌‏هاي چشمگيري داشت. دكتر در سال 1343 به ايران بازگشت و بلافاصله به خاطر مبارزاتي كه عليه رژيم ستم‏شاهي انجام داده بود دستگير و روانه زندان شد. پس از آزادي از زندان ضمن اشتغال به تدريس، به سخنراني‏هاي روشنگرانه همت گماشت. در اين زمان، شريعتي مبارزات خود را با برگزاري جلسات سخنراني و بحث، در حسينيه ارشاد تهران ادامه داد. او در كنار استادان و متفكراني نظير استاد شهيد مرتضي مطهري و باهنر، حسينيه ارشاد را به پايگاهي جهت تغذيه فكري نسل جوان تبديل نمودند.
دكتر شريعتي به امام خميني(ره) علاقمند بود و محققي فعال به شمار مي‏‌رفت، به طوري كه در طول زندگي كوتاه خود، بيش از 200 اثر به صورت كتاب، جزوه و مجموعه نوار سخنراني از خود به جاي گذاشت. فعاليت‌‏هاي فرهنگي دكتر شريعتي، سبب دستگيري مجدد او گرديد و پس از آزادي، در تاريخ 16 ارديبهشت 1356 به لندن مسافرت كرد و در 29 خرداد همان سال در آن شهر به طرز مشكوكي درگذشت. بدنش را پس از چند روز به سوريه منتقل كرده و در زينبيه به خاك سپردند.
يكم آبان 1356بازگشت به بالای صفحه
شهید سیدمصطفی خمینی فرزند امام خمینی (ره) در سال 1309 در قم متولد شد. ایشان دارای استعداد فراوانی بود؛ بطوری‌كه، در همان سنین جوانی به درجه اجتهاد نائل شد.
شهید سیدمصطفی خمینی از سال 1341 كه نهضت امام خمینی آغاز شد، همواره در كنار امام و یار و همراه و مشاور حضرت امام بود. ایشان پس از جریان 15 خرداد و نیز بار دیگر پس از تبعید حضرت امام، به علت اقدامات اعتراض‌آمیز خود بر علیه رژیم شاه توسط ساواك دستگیر شد و در نهایت نیز در 13 دی 1343 مأموران رژیم، به خانه او حمله كرده و ایشان را نیز به تركیه تبعید كردند. ایشان پس از ورود به نجف در كنار برنامه‌های درسی و علمی، مبارزه را در كنار حضرت امام ادامه دادند.
در سال 48 به دنبال یك سلسله فعالیت علیه رژیم بعثی عراق، دستگیر و به بغداد منتقل شدند. سرانجام در نیمه شب اول آبان 1356، آیت‌الله سید مصطفی خمینی، به شكل مرموزانه‌ای به شهادت رسید. شهادت ایشان، نهضت اسلامی ایران را جان تازه‌ای بخشید و به شكل انقلابی فراگیر درآمد كه پس از 15 ماه منجر به سقوط رژیم پهلوی شد. شاید به همین جهت بود كه حضرت امام خمینی (ره)، شهادت ایشان را از الطاف خفیه الهی دانستند.
هفدهم دی 1356بازگشت به بالای صفحه
به مناسبت 17 دي (روز آزادي زن) از سوي مراسم بزرگداشتي در تمام شهرهاي كشور برگزار شد، اما جشن چهل و دومين سالروز كشف حجاب، در ميدان شاه شهر مشهد، توسط گروه كوچكي – نه بيشتر از صد نفر – از زنان محجبه كه شعارهايي عليه فساد و بي‌بند و باري سر داده‌بودند، به هم ريخت. پليس براي كنترل اوضاع دخالت كرد و تظاهرات به درگيري خشونت‌آميزي انجاميد كه در آن، چندين نفر مجروح شدند.
در شهر قم نيز تظاهرات طلاب علوم ديني و مردم با دخالت‌ها نيروهاي انتظامي مجروح شدن عده‌اي از مردم منجر شد.در همين روز مقاله‌ي ايران و استعمار سرخ و سياه با امضاي مستعار احمد رشيدي در صفحه‌ي سوم روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد . اين مقاله از مخالفان انقلاب شاه و ملت به عنوان مرتجع و عامل استعمار ياد كرده و امام خميني را به طور خاص مورد حمله و اهانت قرار داده بود. اين مقاله امام را مسبب بلواي پانزدهم خرداد بيگانه و غير ايراني و روحاني آشوب طلبي كه به خاطر شاعر بودن از سوي علما و مراجع بزرگ مورد قبول نبوده‌است، دانسته و دليل مخالفت ايشان با قوانين اصلاحات ارضي را، همكاري با زمين‌داران و مالكان بزرگ عنوان كرده‌بود.
اين مقاله كه به دستور شاه و با نظر و بازنويسي نهايي وي آماده‌ شده‌بود و نوشته شده بر كاغذهايي با آرم دربار شاهنشاهي توسط داريوش همايون وزير اطلاعات و جهانگردي وقت به روزنامه اطلاعات داده‌‌شد. قرار اين بود كه اين مقاله ابتدا در روزنامه‌ي اطلاعات چاپ شود و پس از چند روز، روزنامه‌هاي كيهان آيندگان و رستاخيز نيز با متن‌هايي متفاوت همين مضمون را تكرار كنند تا جو براي حمله‌ي نهايي رژيم كه در اوج قدرت بود به مخالفان مذهبي‌اش، آماده شود.چاپ اين مقاله كه در نگاه اول چندان هم چشمگير نبود، ابتدا در قم مخالفت‌هايي را برانگيخت. عصر همان‌روز هنگامي كه كاميون حامل روزنامه براي قم و اصفهان از دروازه‌ي شهر وارد شد، مردم به آن هجوم بردند –قبلاً خبر چاپ چنين مقاله‌اي از تهران رسيده‌بود- و روزنامه‌ها را به آتش كشيدند. ماموران با مردم خشمگين درگير شدند و دامنه‌ي آشوب تا ميدان چهار مردان و مقابل صحن حضرت معصومه كشيده‌شد. همه جا تكه‌هاي سوخته‌ي روزنامه‌ به چشم مي‌خورد. با فرا رسيدن شب، تب و تاب شهر كم شد، اما شاگردان و نزديكان امام كه خارج از زندان به سر مي‌بردند، در تكاپو بودند تا با جلب موافقت علماي بزرگ شهر، كلاس‌هاي درس فردا را تعطيل اعلام كنند. معيني، رئيس ساواك قم، شبانه به تهران خبر داد كه اوضاع غيرعادي است و دستور گرفت كه با تمام توان آماده‌ي سركوبي هر حركتي از سوي مخالفان باشد.
نوزدهم دی 1356بازگشت به بالای صفحه
صبح با تعطيل شدن حوزه‌هاي علميه، كلاس‌هاي درس و نماز جماعت در شهر قم، مردم در مدرسه‌ي خان جمع شدند و از آن‌جا به سوي منزل آيت‌الله حسين نوري، راهپيمايي آرامي انجام دادند. بعد از شنيدن سخنراني در منزل ايشان، به سمت خانه‌ي ميرزا محمد باقر سلطاني حركت كردند و از آنجا به سوي خانه‌ي مراجع ديگر رفتند. در هر خانه آن‌قدر مي‌ماندند تا تاييدي بر حركت خود و اعتراض به چاپ مقاله‌ي توهين‌آميز روزنامه‌ي اطلاعات به دست آورند.
با گذشت زمان، جمعيت بيشتر و بيشتر مي‌شد. پليس سعي در پراكنده كردن مردم داشت، اما اين اقدام نيز مثل تهديد‌ها و تيرهاي هوايي، بي‌فايده بود. مردم با سنگ و چوب به خودروهاي نظامي حمله كردند. نمايندگي روزنامه‌ي اطلاعات به آتش كشيده‌شد. تابلوي حزب رستاخيز و شيشه‌هاي بانگ شكست و تيراندازي آغاز شد. خيابان چهار مردان قم به خون كشيده‌شد. دست كم شش نفر به شهادت رسيده و ده‌ها تن مجروح شدند. ساعت‌ها طول كشيد تا پليس و نير‌وهاي امنيتي موفق به سركوبي تظاهرات شدند. بعد از پراكنده شدن مردم، ساواك در جستجويي خانه‌به‌خانه، عده‌ي زيادي را دستگير كرد. تعدادي از رهبران شورش شبانه از قم تبعيد شدند.
دوم بهمن 1356بازگشت به بالای صفحه
حضرت‌ آيت‌الله خميني به مناسبت وقايع 19 دي‌ماه قم و مشهد پيامي فرستادند. در بخشي از اين پيام آمده‌بود:
«جنايات 29 محرم، 19 دي ماه امسال نقطه‌ي عطفي است در جنايات شاهانه. رحمت خداوند بر مقتولين 15 خرداد و 19 دي امسال. محرم چه ماه مصيبت‌زا و چه ماه كوبنده و سازنده‌اي است. محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياء خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد.»
ششم بهمن 1356بازگشت به بالای صفحه
تهران، شاهد رژه‌ي گروهي از دانشجويان، دانش‌آموزان، كارمندان و ديگر اصناف عضو حزب رستاخيز در مراسم ششم بهمن سالگرد انقلاب سفید بود. جمشید آموزگار نخست وزیر وقت در سخنرانی خود گفت:
« این رژه، پاسخ دندان شکنی بود به آنها که در یکپارچگی ملت ما شک دارند، تظاهراتی که به پشتیبانی از شاهنشاه ایران برگزار می شود، نشان می‌دهد که کوششهای مخالفین شاه ایران به جایی نخواهد رسید»
این در حالی بود که در شهرهای مشهد، قم، تبریز و دزفول، ناآرامی‌های پراکنده‌ای وجود داشت و هر روز خبری تازه از تحصن، اعتصاب و راهپیمایی گروه‌های دانشجویی خارج از کشور به گوش می‌رسید.
بيست‌ونهم بهمن 1356بازگشت به بالای صفحه
در چهلمین روز شهیدان قم و مشهد، تبریز نیز شاهد حوادثی دیگر بود. آیت الله قاضی طباطبایی از مردم دعوت کرده بود، در مجلس بزرگداشت اربعین شهدای 19 دی در مسجد میرزا یوسف بر پا می شد، شرکت کنند. اما مردم با ماموران مسلحی روبرو شدند که جلوی درهای بسته مسجد صف کشیده بودند و اجازه ورود به هیچ کس نمی دادند.
مردم تک تک و گروه گروه می آمدند و جمعیت مقابل مسجد هر لحظه بیشتر می شد فرمانده نیروی پلیس به وسیله بلندگو از مردم خواست آنجا را ترک کنند و با آرامش به خانه‌هایشان باز گردند، اما سخنان او با صلوات‌هایی برای شادی روح شهیدان، بارها قطع شد و شعارهای پراکنده‌ای از این سو وآن سو به گوش رسید. افسر پلیس تهدید کرد و مردم خشمگین به سوی مسجد یورش بردند تا به زور آن را باز کنند. ماموران به ضرب باتوم و تیراندازی هوایی آنها را به خیابان راندند. درگیری شدیدتر شد و دامنه آشوب در شهر گسترش یافت.
مجسمه‌های شاه دفتر حزب رستاخیز، چند بانک و سینما، کارخانه پپسی کولا – که مردم معتقد بودند متعلق به صهیونیست‌هاست– در آتش سوخت. نیروهای انتظامی اگر چه دیر، ولی سرانجام بر اوضاع مسلط شدند و در شهر عملاً مقررات حکومت نظامی برقرارشد. شهر در دست نظامیان بود، اما فردای آن روز هم به زد و خورد و جنگ و گریز بین مردم و پلیس گذشت. تبریز سیزده کشته و صد و بیست و پنج مجروح داد، نیروهای شهربانی تعداد زیادی را بازداشت کردند. روزنامه‌ها از قول هولاکو رامبد معاون نخست وزیر وقت نوشتند عده‌ای اخلالگر و بیگانه از آن سوی مرزها آمده‌اند و تبریز را به آشوب کشیده اند «و حتی یک آذربایجانی واقعی در بین آنها نبوده است»
هشتم اسفند 1356بازگشت به بالای صفحه
حضرت آیت الله خمینی (ره) به مناسبت وقایع 29 بهمن، خطاب به ملت تبریز پیام دادند. در قسمتی از آن آمده بود:
«زنده باشند مردمان مجاهد و عزیز تبریز که با نهضت عظیم خود مشت محکم بر دهان یاوه‌گویانی زدند که با بوق‌های تبلیغاتی، انقلاب خونین استعمار را که ملت شریف ایران با آن صد در صد، مخالف است، انقلاب شاه و ملت می خوانند. من به شما اهالی معظم آذربایجان نوید می‌دهم. نوید پیروزی نهایی. شما آذرباییجانی‌ها بودید که در صدر مشروطیت بریا کوبیدن است استبداد و خاتمه دادن به خودکامگی سلاطین خود به پا خواستید و فداکاری کردید .. اهالی معظم و عزیز آذربایجان بدانند که در این راه تنها نیستند... همه در بیزاری از دودمان پهلوی شریک شمایند. امروز شعارها در کوچه و برزن هر شهر و ده «مرگ بر شاه» است و هر چه عمال کثیف کوشش کنند که جنایات را از مرکز اصلی که شاه است منحرف و به دولت و ماموران متوجه کنند، کسی باور نمی کند. من از مقدار جنایات و عدد مقتولین اطلاع صحیح ندارم اما از بوق‌های تبلیغاتی معلوم می شود که جنایت‌ها بیش از تصور ماست با این وصف، شاه افراد پلیس را که به قتل عام دلخواه او دست نزده‌اند به محاکمه می خواهد بکشد.»
به دنبال وقایع تبریز – چنانکه در پیام حضرت امام خمینی نیز آمده بود– شاه دستور داد آن دسته از مقامات محلی که غفلت ورزیدند؛ تحت تعقیب قرار گرفته به مجازات برسند.
بيست‌وپنجم اسفند 1356بازگشت به بالای صفحه
حوزه علمیه قم، با انتشار اعلامیه‌ای جشن‌های عید نوروز را تحریم کرد. نهضت آزادی، شاخه خارج از کشور، نیز روز گذشته اعلام کرده بود: ایرانیان در سوگ عزیزان خود نشسته‌اند و امسال عید ندارند.
 انتخاب نماييد:

مدت زمان ساخت صفحه 0.0260097 ثانيه