X
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - صبح برفی
یک روز صبح بیدار می‌شوی؛ می‌روی کنار پنجره می‌بینی همه‌جا سفید است. تو خواب بوده‌ای که برف آرام و بی‌صدا آمده. ذوق می‌کنی صدا می‌زنی: «مامان؛ مامان؛ برف آمده!» صدای مامان از حیاط می‌آید...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - نه عجیب، نه خنده دار
خدای مهربان سلام، امروز دوستم پرسید: «چرا چشم‌ها روی صورتمان هستند؟» من خنده‌ام گرفت. فکر کردم اگر چشم‌هایم پشت سرم بودند؛ چه اتفاقی می‌افتاد. حتماً باید برعکس راه می‌رفتم؛ همیشه باید...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - نامه اول
خدا جان؛ سلام، خرگوش‌های بازی گوش این طرف وآن طرف می‌روند. دنبال هویج و کاهو می‌گردند. زرافه‌های قدبلند با گردن‌های درازشان توی جنگل قدم می‌زنند. برگ درخت‌ها را می‌خورند. خدایا اگر دندان‌های...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - مهمان خدا
مامان دستم را می‌گیرد؛ باهم از خیابان رد می‌شویم و به مسجد می‌رسیم. مسجد دوتا گلدسته و یک گنبد آبی دارد. من خیلی دوستشان دارم. از پله‌ها بالا می‌رویم. پشت سر خانم مهربانی می‌نشینیم. او با مامان...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - قوی و مهربان
چند روز پیش به خودم گفتم می‌خواهم قوی باشم. دیگر نمی‌گذارم کسی به من زور بگوید. برای همین سر خواهر کوچولویم داد کشیدم؛ چون می‌خواست دوباره مداد رنگی‌ام را بردارد. خواهرم ترسید و گریه کرد...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - قرآن کوچک
خدا جان سلام می‌دانم قدم بلدتر شده حالا بزرگ‌تر شده‌ام ولی گاهی وقت‌ها زیاد شجاع نیستم. مثلاً شب‌ها که مامان و بابا...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - سلام سلام
بچه زنبورها روی گل شقایق ویژ ویژتاب می‌خوردند و می‌خندیدند. بچه پروانه توی دلش گفت: «من که آن‌ها را نمی‌شناسم. بروم چه بگویم که توی بازی‌شان راهم بدهند؟» بچه کفشدوزکی پیش او نشست و گفت...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - دوست بزرگ پیامبر (ص)
جیکوکو ؛ گنجشک کوچولو؛ پیش کبوتر پیر نشست. با شادی گفت: «جی جیک! می‌دانستی مهربان‌ترین مرد این شهر پیامبر خدا شده؟» جیکوکو گفت: «یادت هست گفته بودی بعضی آدم‌ها خدا را دوست ندارند؟ شاید آن‌ها...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - خدای مهربانم سلام
امروز من و مامان رفتیم بازار. بازار پر بود از اسباب‌بازی؛ لباس‌های قشنگ و عروسک‌هایی که دلشان می‌خواست ما آن‌ها را بخریم. مامان یک گلدان شمعدانی کوچک خرید. مامان به من گفت: «خانه ما با این...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسبر زندگی - چه روزه ی شیرینی
خدای مهربان من سلام! خدایا خانه‌ی ما را نگاه کن! میوه‌های رنگی خوش‌مزه توی یخچال را ببین! حتماً می‌دانی چند شکلات توی کشوی آشپزخانه است! مطمئنم از جای شیرینی‌های کشمشی هم خبرداری! خدایا...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - آن روزها
خانه همسایه خیلی شلوغ بود. یک پرچم سبز هم زده بودند بالای در. مامان گفت: «برو یکجا بنشین؛ من زود می‌آیم» من گوشه اتاق نشستم. کیف مامان را هم گذاشتم کنارم؛ منتظر شدم. مامان نیامد. برگشتم جلوی در...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - ابر پف پفی
پف پفی؛ ابر ریزه میزه؛ از بالای جنگل رفت و رفت. کنار یک چاله؛ چند بچه موش را دید. پایین آمد و گفت: «خدا جان! بارانم را بفرست همین‌جا. می‌خواهم چاله را پرکنم تا بچه موش‌ها حمام کنند» پف پفی سروته شد...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - مثل روزهای عید
باد شاخه‌های بی‌برگ را تکان می‌داد و توی گوش درخت‌ها می‌گفت: «کم‌کم بیدار شوید؛ ببینید چه خبر است!» مدرسه‌ها تعطیل بودند. خیابان‌ها خیلی شلوغ بود. بچه‌ها آمده بودند کمک کنند. مردم خودشان...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - کاش زود بیایی
هر شب؛ مامان از زندگی امام‌ها برایم قصه می‌گوید. همیشه هم اول قصه‌هایش می‌گوید: «در زمان‌های قدیم ...» دیشب پرسیدم: «مامان؛ امام‌ها فقط در زمان‌های قدیم بوده‌اند؟؟ چرا در زمان ما نیستند؟» مامان خندید...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - لبخند قشنگ توی قاب
ما توی خانواده دوتا امیررضا داریم. من و دایی بزرگم. روزهای معمولی من امیررضا هستم. روزهایی که کسی از دستم عصبانی باشند امیر خالی می‌شوم. اما روزهایی که خیلی از دستم راضی باشند می‌شوم رضا. حالا چرا؟...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - نجات
دراز کشیده بود تا لحظه‌ای نفس تازه کند. نگاهش به آسمان بود که ناگهان سایه‌ای روی سینه‌اش افتاد. یکی از سربازان بود. جثه‌ای درشت و سنگین داشت. چشم در چشم پیامبر(ص) شد و فریاد زد...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - نام من
مامان برایم یک عالمه کاغذ رنگی و بادکنک خریده است. بابا دارد اتاق را تزئین می‌کند. یک کیک بزرگ تولد هم سفارش داده‌ایم. فردا همه مهمان‌ها به خانه ما می‌آیند. بابابزرگ عینکش را به صورتش می‌زند و...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - می خواهم شبیه تو باشم!
نشسته‌ام روی مبل و کتاب می‌خوانم. تکلیف مدرسه‌ام تازه تمام‌ شده و حالا وقت دارم بروم سراغ کارهای موردعلاقه‌ام. صدای پای بابا را می‌شنوم. درباز می‌شود. بابا می‌آید تو. مثل همیشه خسته است و...

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - مهمان های امام حسین (ع)
مادرم دو روز است نخوابیده. کلی کارکرده؛ اتاق مهمان‌ها آماده است؛ ملافه‌ها تمیز. حالا هم از صبح با مادربزرگ و پدرم دارند در یک دیگ بزرگ شربت درست می‌کنند. می‌گویم امشب مهمان‌داریم؟ می‌گوید؛ بله....

مشاهده

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشدمطلبی را ایجاد کرد:
1 هفته پیش
مطلب زیر را ایجاد کرد:
مسیر زندگی - مغز و پوست
شاگرد یک‌دانه گردو را در مشت فشرد. گردو به‌راحتی شکست. شاگرد گفت؛ چه گردوی خوبی! مغزش درشت است و پوستش نازک. استاد لبخندی زد و گفت؛ درس امروزت را گرفتی! دیگر برو! شاگرد پرسید...

مشاهده

هجری شمسی
۶ بهمن ۱۳۹۹
هجری قمری
۱۱ جمادی‌الثانی ۱۴۴۲
میلادی
۲۵ ژانویه ۲۰۲۱
فعال‌ترین کاربران
نام کاربر
امتیاز
رتبه عضو امتیاز

مرورگر شما مناسب نیست!

مرورگر شما برای بازدید از این سایت مناسب نیست، برای استفاده کامل از همه امکانات سایت، از آخرین نسخه مرورگرهای کروم و فایرفاکس استفاده نمایید.