X
مقالات و محتوا > نتایج جستجو
آخرین عناوین
0
164
0

مسیر زندگی - نجات

دراز کشیده بود تا لحظه‌ای نفس تازه کند. نگاهش به آسمان بود که ناگهان سایه‌ای روی سینه‌اش افتاد. یکی از سربازان بود. جثه‌ای درشت و سنگین داشت. چشم در چشم پیامبر(ص) شد و فریاد زد
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
0
161
0

مسیر زندگی - نام من

مامان برایم یک عالمه کاغذ رنگی و بادکنک خریده است. بابا دارد اتاق را تزئین می‌کند. یک کیک بزرگ تولد هم سفارش داده‌ایم. فردا همه مهمان‌ها به خانه ما می‌آیند. بابابزرگ عینکش را به صورتش می‌زند و
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
0
136
0

مسیر زندگی - مهمان های امام حسین (ع)

مادرم دو روز است نخوابیده. کلی کارکرده؛ اتاق مهمان‌ها آماده است؛ ملافه‌ها تمیز. حالا هم از صبح با مادربزرگ و پدرم دارند در یک دیگ بزرگ شربت درست می‌کنند. می‌گویم امشب مهمان‌داریم؟ می‌گوید؛ بله.
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
0
189
0

مسیر زندگی - مغز و پوست

شاگرد یک‌دانه گردو را در مشت فشرد. گردو به‌راحتی شکست. شاگرد گفت؛ چه گردوی خوبی! مغزش درشت است و پوستش نازک. استاد لبخندی زد و گفت؛ درس امروزت را گرفتی! دیگر برو! شاگرد پرسید
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
0
64
0

مسیر زندگی - معنی فروتن

سامرا یک جای عجیب‌وغریب بود. همه‌جا پر از سربازهای خلیفه بود؛ درست مثل یک پادگان بزرگ گفتم؛ این‌همه سر با ازاینجا چه می‌کنند ؟پدرم گفت؛ مواظب زندانی مهمی هستند. فکر کردم آن زندانی باید خیلی خطرناک
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
0
62
0

مسیر زندگی - مامان روزت مبارک

هرسال نزدیک روز مادر که می‌شود؛ می‌پرسم : «مامان جان‌ دوست داری چه هدیه‌ای برایت بخرم؟» مثل سال‌های قبل مامان لبخند می‌زند و چشم‌هایش مهربان‌تر می‌شوند. بعد می‌گوید
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23

مسیر زندگی - نجات

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
دراز کشیده بود تا لحظه‌ای نفس تازه کند. نگاهش به آسمان بود که ناگهان سایه‌ای روی سینه‌اش افتاد. یکی از سربازان بود. جثه‌ای درشت و سنگین داشت. چشم در چشم پیامبر(ص) شد و فریاد زد

مسیر زندگی - نام من

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
مامان برایم یک عالمه کاغذ رنگی و بادکنک خریده است. بابا دارد اتاق را تزئین می‌کند. یک کیک بزرگ تولد هم سفارش داده‌ایم. فردا همه مهمان‌ها به خانه ما می‌آیند. بابابزرگ عینکش را به صورتش می‌زند و

مسیر زندگی - مهمان های امام حسین (ع)

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
مادرم دو روز است نخوابیده. کلی کارکرده؛ اتاق مهمان‌ها آماده است؛ ملافه‌ها تمیز. حالا هم از صبح با مادربزرگ و پدرم دارند در یک دیگ بزرگ شربت درست می‌کنند. می‌گویم امشب مهمان‌داریم؟ می‌گوید؛ بله.

مسیر زندگی - مغز و پوست

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
شاگرد یک‌دانه گردو را در مشت فشرد. گردو به‌راحتی شکست. شاگرد گفت؛ چه گردوی خوبی! مغزش درشت است و پوستش نازک. استاد لبخندی زد و گفت؛ درس امروزت را گرفتی! دیگر برو! شاگرد پرسید

مسیر زندگی - معنی فروتن

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
سامرا یک جای عجیب‌وغریب بود. همه‌جا پر از سربازهای خلیفه بود؛ درست مثل یک پادگان بزرگ گفتم؛ این‌همه سر با ازاینجا چه می‌کنند ؟پدرم گفت؛ مواظب زندانی مهمی هستند. فکر کردم آن زندانی باید خیلی خطرناک

مسیر زندگی - مامان روزت مبارک

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/23
هرسال نزدیک روز مادر که می‌شود؛ می‌پرسم : «مامان جان‌ دوست داری چه هدیه‌ای برایت بخرم؟» مثل سال‌های قبل مامان لبخند می‌زند و چشم‌هایش مهربان‌تر می‌شوند. بعد می‌گوید

برچسب‌ها:
نویسندگان

مرورگر شما مناسب نیست!

مرورگر شما برای بازدید از این سایت مناسب نیست، برای استفاده کامل از همه امکانات سایت، از آخرین نسخه مرورگرهای کروم و فایرفاکس استفاده نمایید.