X
مقالات و محتوا > نتایج جستجو
آخرین عناوین
0
238
0

داستان - یک دانه توت فرنگی

تق تق تق ... در زدند. گوشو خرگوشه دوید در را باز کرد. یک سبد توت‌فرنگی از لای درآمد تو. آقا کلاغه از پشت در گفت: «این توت‌فرنگی‌ها را برای خارپشت خانم آوردم؛ اما خانه نیست. می‌شود وقتی‌که برگشت؛ سبد را به او بدهی؟» گوشو گفت: «باشد» و سبد را گرفت و
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/11
0
101
0

داستان - نردبان بلند

نردبان بلند لق‌لق می‌زد. یک‌بار پسری از نردبان بالا رفت تا توپش را از درخت بردارد؛ اما نردبان لق‌لق زد و نزدیک بود پسر بیفتد. مادرش گفت: «این نردبان خطرناک است. نباید از آن بالا برویم.» نردبان از کلمه خطرناک خوشش نیامد. غصه‌اش شد. راه افتاد و
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/11
0
78
0

داستان - مبلشان چاق است

ظهر بود. پوریا روی پله‌ها نشسته بود. مامان نفس‌زنان از راه رسید. در را باز کرد و گفت: «با مامان سعید صحبت کردم. از این به بعد وقتی از مدرسه برمی‌گردی؛ به طبقه پایین برو. خانه‌ی آن‌ها بمان؛ تا من از سر کار برگردم.» پوریا حسابی خوش‌حال شد. آخر سعید دوست و
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/11
0
73
0

داستان - گندم ها رو تو خوردی؟

دم‌سیاه پشت تابلوی عطاری لانه داشت. هر روز با صدای قرقر کرکر از خواب می‌پرید. حاج‌بابا، کرکره را بالا می‌کشید یک سر تاس گندم برای پرنده‌ها می‌پاشید و کارش را شروع می‌کرد... دم‌سیاه زودتر از همه گندم‌ها را می‌دید. می‌پرید وسط و تند تند
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/09
0
55
0

داستان - کفشدوزک شانس

یکی بود؛ یکی نبود. یک مزرعه بود و یک خانه‌ی کوچولو. توی این خانه دوتا برادر زندگی می‌کردند؛ گولو و لولک. یک؛ روز صبح زود زود گولو؛ لولک را صدا زد و گفت: «پاشو! وقت رفتن به تره بازار است. باید برویم محصولمان را بفروشیم.» لولک قل خورد و گفت
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/09
0
45
0

داستان - کشور چهار فصل

سارا کلاس دوم دبستان است. برادرش، سینا کلاس پنجم است. یکی از روزها زمستان که هوا سرد بود، پدر آن‌ها را صدا زد و گفت: «بچه‌ها می‌خواهیم به مسافرت چند روزه برویم؛ ولی هنوز تصمیم نگرفته‌ایم که به کدام شهر برویم. می‌خواهیم با
گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/09

داستان - یک دانه توت فرنگی

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/11
تق تق تق ... در زدند. گوشو خرگوشه دوید در را باز کرد. یک سبد توت‌فرنگی از لای درآمد تو. آقا کلاغه از پشت در گفت: «این توت‌فرنگی‌ها را برای خارپشت خانم آوردم؛ اما خانه نیست. می‌شود وقتی‌که برگشت؛ سبد را به او بدهی؟» گوشو گفت: «باشد» و سبد را گرفت و

داستان - نردبان بلند

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/11
نردبان بلند لق‌لق می‌زد. یک‌بار پسری از نردبان بالا رفت تا توپش را از درخت بردارد؛ اما نردبان لق‌لق زد و نزدیک بود پسر بیفتد. مادرش گفت: «این نردبان خطرناک است. نباید از آن بالا برویم.» نردبان از کلمه خطرناک خوشش نیامد. غصه‌اش شد. راه افتاد و

داستان - مبلشان چاق است

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/11
ظهر بود. پوریا روی پله‌ها نشسته بود. مامان نفس‌زنان از راه رسید. در را باز کرد و گفت: «با مامان سعید صحبت کردم. از این به بعد وقتی از مدرسه برمی‌گردی؛ به طبقه پایین برو. خانه‌ی آن‌ها بمان؛ تا من از سر کار برگردم.» پوریا حسابی خوش‌حال شد. آخر سعید دوست و

داستان - گندم ها رو تو خوردی؟

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/09
دم‌سیاه پشت تابلوی عطاری لانه داشت. هر روز با صدای قرقر کرکر از خواب می‌پرید. حاج‌بابا، کرکره را بالا می‌کشید یک سر تاس گندم برای پرنده‌ها می‌پاشید و کارش را شروع می‌کرد... دم‌سیاه زودتر از همه گندم‌ها را می‌دید. می‌پرید وسط و تند تند

داستان - کفشدوزک شانس

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/09
یکی بود؛ یکی نبود. یک مزرعه بود و یک خانه‌ی کوچولو. توی این خانه دوتا برادر زندگی می‌کردند؛ گولو و لولک. یک؛ روز صبح زود زود گولو؛ لولک را صدا زد و گفت: «پاشو! وقت رفتن به تره بازار است. باید برویم محصولمان را بفروشیم.» لولک قل خورد و گفت

داستان - کشور چهار فصل

گروه محتوای رشد
گروه محتوای رشد
1399/10/09
سارا کلاس دوم دبستان است. برادرش، سینا کلاس پنجم است. یکی از روزها زمستان که هوا سرد بود، پدر آن‌ها را صدا زد و گفت: «بچه‌ها می‌خواهیم به مسافرت چند روزه برویم؛ ولی هنوز تصمیم نگرفته‌ایم که به کدام شهر برویم. می‌خواهیم با

برچسب‌ها:
نویسندگان

مرورگر شما مناسب نیست!

مرورگر شما برای بازدید از این سایت مناسب نیست، برای استفاده کامل از همه امکانات سایت، از آخرین نسخه مرورگرهای کروم و فایرفاکس استفاده نمایید.